
آن سیه دست سیه داس سیه دل که تو را چون گلی با ریشه از زمین دل من کند و ربود...
نیمی از روح مرا با خود برد...
نشد این خاک بهم ریخته هموار هنوز...
ساقه ای بودم پیچیده بر آن قامت مهر...
ناتوان ...نازک...ترد...
تند بادی برخاست...
تکیه گاهم افسرد...
برگهایم پژمرد...
روزها طی شد از تنهایی مالامال...
شب همه غربت و تاریکی و غم بود و خیال...
همه شب چهره ی لرزان تو بود...
کز فراسوی سپهر گرم می آمد در آینه اشک فرود...
نقش روی تو در این چشمه پدیدار هنوز...
تو گذشتی و شب و روز گذشت...
آن زمانها به امیدی که تو برخواهی گشت...
پای هر پنجره مات می نشستم به تماشا تنها...
گاه بر پرده ابر...گاه در درون ماه...
دور تا دورترین جاها می رفت نگاه...
باز میگشتم تنها... هیهات...
چشمها دوخته ام بر در و دیوار هنوز...
دوستت دارم بسیار هنوز...
دوستت دارم![]()

ديگه هيچ نشونه اي *** از اونهمه عاشقي نيس
جا گذاشتيم همه رو *** تو کاغذاي چکنويس
همه ي خاطره ها *** مونده توي دفتر باد
با سکوت من و تو *** چي به سر قصه مي ياد
واسه مرگ گلامون *** به باغبون پيله نکن
خودمون مقصريم *** به اين و اون پيله نکن
با يه خورشيد ديگه *** مي شه جوونه زد ولي
من هنوز تورو مي خوام *** تويي که عشق اولي
چرا گريه مي کني *** گريه که درمون نمي شه
اينطوري تو شبامون *** ستاره مهمون نمي شه
بايد اين فاصله رو *** عاشقونه خط بزنيم
ديکته هاي غلطو *** دونه دونه خط بزنيم
حالا که قصه ي ما *** رسيده به آخر خط
بيا باز شروع کنيم *** يه بار ديگه از سر خط


تورا گم کرده ام امروز ...
وحالا لحظه هاي من ...
گرفتار سکوتي سرد وسنگينند ...
وچشمانم ... که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند ...
نمي داني چه غمگينند ...
چراغ روشن شب بود ... برايم چشم هاي تو ...
نمي دانم چه خواهد شد ...
پر از دلشوره ام ... بي تاب ودلگيرم ... کجا ماندي ...
کجا ماندی ...

![]()
![]()
![]()
عزیز من![]()
![]()
![]()
با اینکه تنها موندی و هیچکسی و نداری
عزیز من غصه نخور وقتی خدا رو داری
عزیز من گریه نکن فدای قلب تنگت
حیفه که بارونی باشه اون چشای قشنگت
خسته نشو؛ خسته نشو از این روزای خسته
من که این و خوب می دونم چقدر دلت شکسته
بزار تا دنیا بدونه این تویی که نباختی
با اون همه در به دری روز و شبا رو ساختی
بزار تا دنیا بدونه هنوز دلت جوونه
عزیز من خسته نشو از دست این زمونه
یه روزی از همین روزا غصه و غم می میره
این روزگار بی وفا به دست تو اسیره
یه روزی هم صدا میشی با نغمه های تازه
ترانه هات عوض میشه...اگه بدی اجازه
خسته نشو؛خسته نشو از این روزای خسته
در به دری تموم میشه...پس دیگه گریه بسته
طاقت ندارم آخه من تو رو پریشون ببینم!
توی دلت چی میگذره؟غمو تو چشات میبینم!
چیکار می تونم بکنم ، جز اینکه آرزو کنم
تمام غصه ها تو ، فقط مال خودم بشه
عزیز من غصه نخور حرفتو من خوب میدونم
بیا با هم سفر کنیم به جایی که آبی باشه
از اولش تا آخرش بلور باشه
پنجره هاش...ستاره هاش...
حتی درش هیچیکی نتونه بیاد و دل ما رو بلرزونه
اگر به اونجا برسیم ما که دیگه غم نداریم
به جز ستاره های آسمون چیزی دیگه کم نداریم

![]()
![]()
![]()
***علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را***
***که به ماسوا فکندي همه سايه هما را***
***دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين***
***به علي شناختم به خدا قسم خدا را***
***به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند***
***چو علي گرفته باشد سر چشمهي بقا را***
***مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ***
***به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را***
***برو اي گداي مسکين در خانهي علي زن***
***که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را***
***بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من***
***چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا***
***بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب***
***که علم کند به عالم شهداي کربلا را***
***چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان***
***چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را***
***نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت***
***متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را***
***بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت***
***که ز کوي او غباري به من آر توتيا را***
***به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت***
***چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را***
***چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان***
***که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را***
***چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم***
***که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را***
***«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي***
***به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»***
***ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب***
***غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهريارا** ![]()
![]()

آسمانی می شوم
وقتی چراغ چشمانت در نگاهم روشن باشد...
در حضور چشمانت
دل بهانه گیر من بهانه را از یاد خواهد برد
و من
می توانم در چهارچوب خسته دلم
برای کسی که دوستش دارم
شعر بگویم...
سبز می شوم
وقتی با نور چشمانت در آینه زندگی خیره می شوم
و
آنگاه است
که چشمان متروکه ام
تولدی دیگر را نظاره می کند...
چشمانت که باشند
آسمان را باور خواهم کرد
تا آنجا که من و آسمان یکی شویم
و
با سه تار عشق
برای گنجشک های خیالم آهنگ پرواز می نوازم...

مي دانم روزي فرا مي رسد كه حسرت روزهاي با هم بودنمان را بكشي..... مي دانم پشيمان خواهي شد از اينكه يك قلب عاشق را شكستي ! مي رسد روزي كه با چشمهاي خيس روزي صذ ها بار متن هايي كه به عشق تو نوشتم را بخواني و قدر آن لحظه كه با من بودي را بداني مي دانم پشيمان مي شوي ! ديگر كسي مانند من در قلبت متولد نخواهد شد .... مانند من ديگر كسي نيست كه ديوانه وار عاشق تو باشد و تو را از ته دل دوست داشته باشد قدرم را ندانستي اي بي وفا آن زمان قدر مرا خواهي دانست كه ديگر نمي تواني مرا ببيني و آن زمان برايت يك گمشده خواهم بود .... مانند من ديگر كسي در زندگيت نخواهي ديد ، كسي كه شب و روز به ياد تو هست و از غم نبودنت چشمهايش لحظه به لحظه باراني ست . مي دانم روزي فرا مي رسد كه براي يافتنم به كهكشانها نيز سفر خواهي كرد ! مي دانم روزي فرا مي رسد كه با خود مي گويي اي كاش كه قلبش را زير پاهايم له نكرده بودم ، اي كاش قدر آن اشكهايي كه برايم مي ريخت را مي دانستم ! من مي روم تا قدرم را بداني ، تا هستم ، عاشقت هستم و هنوز هم ديوانه وار تو را دوست دارم .... مرا باور نمي كني ، اما لحظه اي كه مي روم و ديگر هيچ نام و نشاني از من نيست پشيمان مي شوي كه چرا قلب عاشقم را باور نكردي! مي روم تا يك بي وفا مثل خودت به زندگي ات بيايد و قلبت را بشكند و تو را تنها بگذارد ! آن زمان هست كه معناي تنهايي را خواهي فهميد ! مي رسد آن روزي كه براي يافتنم از هفت دريا و هفت آسمان بگذري! افسوس كه آن روز ديگر قلبم براي تو نيست ، عاشق تو نيست .... تا هستم عاشقت هستم و دوستت دارم مرا باور كن ، تا پرستويي نيامده و مرا همراه خود نبرده است مرا درك كن كه اگر رفتم ديگر نخواهم آمد آن لحظه است كه خواهي فهميد من چقدر تو را دوست داشته ام ..... تا هستم مرا باور كن زيرا اگر رفتم ديگر مرا نخواهي ديد ...
امروز كه محتاج توام جاي تو خاليست...
فردا كه ميايي به سراغم نفسي نيست...
گاهي دل آنچنان پر درد مي شودكه فرصت آهي نمي يابد...

![]()
![]()
![]()
***رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا***
***مستعد سفر شهر خدا كرد مرا***
***از گلستان كرم طرفه نسيمي بوزيد***
***كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا**
***نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش***
***پله از سلسله ديو دعا كرد مرا***
***فيض روحالقدسم كرد رها از ظلمات***
***همرهي تا به لب آب بقا كرد مرا***
***من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي***
***لايق مكتب فخر النجبا كرد مرا***
***در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او***
***من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا***
***دست از دامن اين پيك مبارك نكشم***
***كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا***
***زين دعاهاست كه با اين همه بيبرگي و ضعف***
***در گلستان ادب نغمه سرا كرد مرا***
***هر سر مويم اگر شكر كند تا به ابد***
***كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا***
![]()
![]()
![]()
Suffering
Some people suggest that pain should not occur if there is a God.
برخي افراد پيشنهاد ميكنند كه اگر خدا هست درد نبايد باشد
And yet, physical pain and other types of pain are absolutely necessary if we are to survive in a physical world.
و با اين حال ،اگر قرار است كه ما در اين دنياي مادي زنده بمانيم ، درد فيزيكي و انواع ديگر دردها يقيناً لازم هستند.
There was a story in Reader's Digest about a little boy in India who was born unable to experience physical pain.
در يك داستان، از مجله « دايجست خواننده » پسر كوچكي در هندوستان بدنيا آمده بود كه قادرنبود
درد فيزيكي و جسمي را حس كند
We might think that would be marvelous to never have a headache, a backache, or all the other pains that bother all of us.
شايد ما فكر كنيم خيلي خوب ميشد كه هرگزسردرد ، كمردرد ، يا انواع دردهاي ديگري كه باعث درد سرهمه ما هستند وجود نداشت
Here is a very tragic, unpleasant story :
اين يك داستان غم انگيز و ناخوشايند است
This little boy was about 10 or 11 months old,
just beginning to walk around hanging onto things.
اين پسر بچه كوچك 10 يا 11 ماهه بود كه تازه شروع به
راه رفتن و آويزان شدن از چيزهاي اطراف ميكرد
When his mother was kneading bread over on the counter ,
وقتي مادرش مشغول درست كردن خمير نان بود ،
She turned and saw her little boy with his hands
on the hot furnace in the center of the room.
برگشت و ديد دستهاي پسر كوچكش در روي ديگ داغ وسط اتاق است
That child could not know that the furnace was hot,
آن بچه نميتوانست تشخيص بدهد كه ديگ داغ است،
and the natural reflex built into each of us was not operative in this child.
و واكنشي كه در هر يك از ما بروز ميدهد، در اين بچه موثر نبود
Consequently he was not protected by experiencing normal pain.
در نتيجه، او نميتوانست دردِ عادي را احساس كند
Any normal child would probably have never touched the thing,
هر بچهي معمولي احتمالاً هرگز به چنين چيزي دست نميزد،
and if they had they would have jerked away immediately.
و اگر آنها اين كار را كرده بودند، فوراً از آن دور ميشدند
They would have experienced pain, and they would have screamed
and would have gotten help immediately.
آنها درد را حس ميكردند و جيغ ميكشيدند و فوراً كمك ميخواستند
But this child did not have that protection.
اما اين بچه آن محافظت را نداشت
The doctors were just barely able to save his hands by skin grafting.
پزشكان به زحمت توانستند با پيوند پوست، دستهاي او را نجات دهند
A few months later the child came in one day
and collapsed in the doorway of the hut.
چند ماه بعد ، يك روز اين بچه هنگام آمدن به خانه ، جلوي در ورودي كلبه زمين خورد
When the mother picked him up she noticed his foot was badly cut
and he had lost a lot of blood.
وقتي مادر او را برداشت، متوجه شد پاهاي بچه بدجوري بريده بود و خون زيادي از او رفته بود
This time his life was saved by transfusions.
اين بار ، زندگي بچه با تزريق خون نجات يافت
The tragic end of the story came when the child was barely eight years old.
پايان غمانگيز اين داستان وقتي بود كه بچه تقريباً هشت ساله بود
He came in one day and laid down on the mat in the corner of the hut
as is the custom in that country.
يك روز ، بچه داخل خانه شد و چنانكه در آن كشور رسم بود ، روي زيرانداز گوشهي كلبه دراز كشيد
The mother went over to check on him a few minutes later and found he was dead.
چند دقيقه بعد ، مادر بالاي سر بچه رفت و ديد كه او مرده است
An autopsy revealed he had died of a ruptured appendix.
كالبد شكافي نشان داد كه مرگ او از پارگي آپانديس بوده است
His body could not say to his brain,
" You're sick. You need help. You're in trouble. "
بچه بدنش نميتوانست به مغزش بگويد : تو مريض هستي. تو به كمك نياز داري. تو مشكل داري
Consequently, survival was not possible.
در نتيجه ، بچه نتوانست زنده بماند
The message: پيام داستان
We need physical pain.
ما به دردهاي جسمي و فيزيكي نياز داريم

***اونی که گفتم نرو گفت نمیشه***
***دیروز دیگه رفت واسه ی همیشه***
***وقتی میخواست بره اون منو صدا کرد***
***واستاد و تو چشام خوب نگا کرد***
***گفت میدونی خودت برام عزیزی***
***این اشکارم بهتره نریزی***
***مجبورم برم که سفر چاره ی کارمه***
***یاد اون خاطرات مرحم دل پارمه***
***تقدیر ما از اول همین بود***
***یکی تو آسمون اونیکی زمین بود***
***تو تقدیر ما هر چی حیرونیه***
***مال خطوط روی پیشونیه***
***شاید اگه دائم بودی کنارم***
***یه روز میبینم که دوست ندارم***
***می خوام برم و تا ابد بمونم***
***سخته برای هر دو مون میدونم***
***آره گفتی کسی که میشه ستاره***
***هیچ چاره ای به جز سفر نداره***
***گریه نکن گریه هاتو نگه دار***
***لازم میشه گریه وقت دیدار***
***خودم میرم عکسام ولی تو فقابه***
***میشنوه حرف اما بی جوابه***
***بارون که بارید برو زیر بارون***
***به یاد دیدار اون روزامون***
***تو چمدونم پر عطر یاسه***
***چشام با چشای تو در تماسه***
***رفتن من اسب سرنوشته***
***همونی که رو پیشونیمون نوشته***
***فکر نکن دوری و اینجا نیستی***
***قلب من اونجاست و تنها نیستی***
***منتظر شعرا و نامه هاتم***
***هر جا میری، بدون منم باهاتم***
***غصه نخور زندگی رنگارنگه***
***یه وقتایی دور شدنم قشنگه***
***دیگه سفارش نمیکنم عزیزم***
***نزار منم اینجوری اشک بریزم***
***شاید یه روزی به هم رسیدیم***
***همدیگرو شاید یه جایی دیدیم***
***مراقب گلدون اطلسی باش***
***یه وقتایی منتظر کسی باش***
***کسی که چشاش یه کمی روشنه***
***شاید یه قدری هم شبیه منه***
***دیگه باید برم خیلی دیره***
***فقط نزار خاطرمون بمیره***
***با خدافظی منو در به در کرد***
***اشکامو دید و بعدش سفر کرد***
***از وقتی رفت دستام رو به آسمونه***
***شاید پشیمون بشه برگرده بمونه***
***فهمیدم امروز سفرم یه درده***
***من چیکار کنم اگه که بر نگرده***
***پشت سرش میریزم آب یه دریا***
***منتظر میشینم بی تاب تا فردا***
***الهی که بدون هیچ فرودی***
***بشه ستاره و برگرده به زودی***
***صدها هزار نفرين ، بر آن نگاه اول***
***آغاز دل سپردن ، اول نگاه من بود***
***سرگشته و پريشان ، در جستجوي كويش***
***اين خرقه گدايي ، تنها گواه من بود***
***هر كس شراب نوشيد ، مستوجب فنا شد***
***دستان پر زمهرش ، هم تكيه گاه من بود***
***فرهاد همچو مجنون ، راه وصال گم كرد***
***راهي كه رفته بودند ، آن راه ، راه من بود***
***تاريك و تار چون شب ، پس كوچه هاي اميد***
***فانوس ديدگانش ، نور پگاه من بود***
***زنجير كرده بودند ، رندان با وفا را***
***مژگان بي مثالش تنها پناه من بود***
***روزي كه گردن عشق بر دار كرده بودند***
***تنها صداي آنجا ، فرياد آه من بود***
***در دادگاه عشقش ، محكوم حكم مرگم***
***شايد كه بي گناهي ، تنها گناه من بود***

دل سوختن؟ رسم عاشقی اين نيست که تک و تنها بسوزی و ديگر نمانی، ... کاش می دانستيم که زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می سازد... کاش می فهميديم که قدر بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چيست و چقدر است، کاش بيراه نمی رفتيم و می مانديم چون روز اول، عاشق، عاشق، ...
بازی با کلمات قشنگ است، بازيگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ، که حقيقت عشق، وجود هرگونه بازی و بازيسازی را بی نياز از دروغ و نيرنگ می سازد...
نمی دانم! بلد نيستم! من نمی دانم دل سوختن برای چيست؟ مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم، برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری، اما نه به درد اين بازيگر قهار و خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادين اين دنيای پوشالي...
آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اشک و سردی، می سوزم، اما نمی دانم چرا؟ ... خودی برايم ديگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی خواهم، می سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد از عشقم،
و می بويم، می جويم دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی را، هر نسيم و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزديک سازد،
***حق من از زندگي اينها نبود يادگار عاشقي دريا نبود***
***قايقم داد و به من گفت بزن حيف پاروي من از رويا نبود***
***نه جزيره , نه سفينه , نه کسي ناجي اسرار من آنجا نبود***
***اي دچار آبي دريا شده آخر اين ماهي دچار آبي دريا نبود***
***حق ليلا دست گرم عشق بود مزد مجنون گريه ي شب ها نبود***
***نمي دوني كه چه دردي داره عاشقي اره عزيز***
***مي دونستي نمي كردي اينطوري با من عزيز***
***رفتيِِِ گذاشتي ما رو تو غم وغصه اره***
***من هنوز دل نگرونم كه تو از راه برسي***
***چشامو مي بندمو فكر مي كنم***
***فكر اون روز هايي كه با هم بوديم***
***روزهاي قشنگي بود خيلي قشنگ***
***اما گفتي كه مي رم منتظرم نمون مشنگ***
***دوباره منت كشيدم اما تو***
***محل نذاشتي من رو* باز عاشقتم***![]()
زیباترین***تو را برای زیبایی ات نمی خواستم***شیرین ترین***تو را برای شیرینی ات نمی خواستم***عاشق ترین***تو را برای عشقت نمی خواستم***
***تو را برای آرامش ابدی می خواستم***
***همواره در دو چیز آرام می گیرم***یکی در گهواره ی مرگ***یکی در آغوش تو***![]()

![]()
![]()
![]()
***خبر آمد خبري در راه است***
***سرخوش آن دل که از آن آگاه است***
***شايد اين جمعه بيايد...شايد***
***پرده از چهره گشايد...شايد***
***دست افشان...پاي کوبان مي روم***
***بر در سلطان خوبان مي روم***
***مي روم بار دگر مستم کند***
***بي سر و بي پا و بي دستم کند***
***مي روم کز خويشتن بيرون شوم***
***در پي ليلا رخي مجنون شوم***
***هر که نشناسد امام خويش را***
***بر که بسپارد زمان خويش را***
***با همه لحظه خوش آواييم***
***در به در کوچه ي تنهاييم***
***اي دو سه تا کوچه ز ما دورتر***
***نغمه ي تو از همه پر شور تر***
***کاش که اين فاصله را کم کني***
***محنت اين قافله را کم کني***
***کاش که همسايه ي ما مي شدي***
***مايه ي آسايه ي ما مي شدي***
***هر که به ديدار تو نايل شود***
***يک شبه حلال مسائل شود***
***دوش مرا حال خوشي دست داد***
***سينه ي ما را عطشي دست داد***
***نام تو بردم لبم آتش گرفت***
***شعله به دامان سياوش گرفت***
***نام تو آرامه ي جان من است***
***نامه ي تو خط اوان من است***
***اي نگهت خاست گه آفتاب***
***در من ظلمت زده يک شب بتاب***
***پرده برانداز ز چشم ترم***
***تا بتوانم به رخت بنگرم***
***اي نفست يارومدد کار ما***
***کي و کجا وعده ي ديدار ما***
***دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد***
***به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد***
***به مکه آمدم اي عشق تا تو را بينم***
***تويي که نقطه ي عطفي به اوج آيينم***
***کدام گوشه ي مشعر***
***کدام گوشه ي منا***
***به شوق وصل تو در انتظار بنشينم***
***اي زليخا دست از دامان يوسف بازکش***
***تاصبا پيراهنش را سوي کنعان آورد***
***ببوسم خاک پاک جمکران را***
***تجلي خانه ي پيغمبران را***
***خبر آمد خبري در راه است***
***سر خوش آن دل که ار آن آگاه است***
***شايد اين جمعه بيايد...شايد***
***پرده از چهره گشايد...شايد***
***شاید***
![]()
![]()
![]()
دیدمت به زیباییی در خیالم آرام می خندیدی. تبسمی پر شکوه آرام گفتی:آسمان آبیست*زندگی زیباست*عشق فراتر از آن است که انسان بداند*امید نو رسید دوباره*زندگیست دوباره*سلامیست دوباره*پس سلام ای دوست ما را به یاد داشته باش![]()
کاش می دیدم چیست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاریست! صدای قلب تو را ،پشت آن حصار بلند همیشه می شنوم. من در آن لحظه که صدای موسیقی احساس تو را می شنوم برگ خشکیده ایمان را در پنجه باد رقص شیطانی خواهش را در آتش سبز! نور پنهانی بخشش را در چشمه ی مهر می بینم..... کاش می گفتی چیست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاریست

***گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست***
***بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست***
***گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن***
***گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست***
***پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف***
***تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست***
***گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت***
***جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست***
***رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت***
***بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست***
گفتمش:دل میخری؟***پرسید چند؟***گفتمش:دل ما تو ، تنها بخند.
خنده کرد و دل زدستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل زدستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود![]()
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره...به کسی توجه نمی کنه...از کسی خجالت نمی کشه...می باره و می باره و...اینقدر می باره تا آبی شه ...افتابی شه...!!!کاش می شد آسمون بود...کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی...بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده
روزی هزار بار بر صفحه دلم می نویسم میان بودن و نبودنت تنها یک حرف فاصله است !به همین سادگی و من روز و شب جریمه سنگین رفتنت را پرداختم و جز دلم که روزی هزار بار خراش افتاد کسی نفهمید که از "ب" بودنت تا "ن" نبودنت فاصله تا بی نهایت است
اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم![]()
***نام:غم *** شهرت:سرگردان *** زادگاه:ویرانه *** نام پدر:رنج *** نام مادر:درد *** نام پدربزرگ:درویش تنها *** نام مادر بزرگ:سلطان غم *** تاریخ تولد:دوران غم *** شماره شناسنامه:نامفهوم *** مدت محکومیت:حبس ابد *** چراغم:شمع *** سقفم:آسمان *** مونسم:شب *** کارم:حسرت *** یادم:انتظار *** دردم:فراغ *** فریادم:سکوت *** آرزویم:مرگ *** زندگیم:
فقط تو
*** امیدم:
فقط تو
***
***آدرس:خیابان غمستان**میدان تنهایی**چهارراه بدبختی**خیابان رنج**کوچه غربت**پلاک ناباوری***
***بي تو تو اين شباي بد گريم ديگه در نمياد***
***حرف غم انگيز دلم جز تو کسي رو نمي خواد***
***از چي بگم تا دل من لحظه اي آروم بگيره***
***ديوه سياه غصه ها توي کدوم شب ميميره***
***از چي بگم وقتي دلم از دل تو دور ميمونه***
***وقتي که قلب پاک تو هيچي ازم نميدونه***
به نام او که عشق را آفرید و در صدف دلها کاشت![]()
